انتظار

نویسنده: مریم *

 

هر روز عكست را از درون روزمرگی های ذهنم می برم

و به دیوار اتاقم می چسبانم

شاپرك های خیالت را به

دفتر قلبم سوزن میكنم

و آیا تو می دانم لابلای ورق های ذهنم

 چند برگ خشكیده است

اری

در شب شعر اشعار مچاله شده ام

مستی نفسهایت را یك نفس سر می كشم

به سلامتی تمام آرزو های با تو بودن

آرزوهایی كه برای رسیدن به

ضریح  چشمانت پا بلندی می كنند

و من هر روز به آنها شیر می دهم

این را بدان من همان كلاغ سیاهم

 كه برق نگاهت را از لب حوض دزدید

و اكنون مادر تمام جوجه اردك های زشت است

من همانم كه بر سر هیچ كوچه بن بستی

یك نخ انتظار تو را دود نمی كنم

 

 

 

() نظرات

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic