خیال

نویسنده: مریم * موضوع: عاشقانه، 

 

خیال

شبها درون خلوتش

غرق خیالش می شود

وز هر دری در این خیال

بی تاب یاری می شود

او در خیال رنگی اش

همرنگ مجنون می شود

از عاشقی دم می زند

مدهوش لیلی می شود

از بی ستون بالا رود

غم خوار شیرین می شود

از اشتیاق شوق وصل

او حلقه در می شود

در محفل انس بدان

سر مست مستان می شود

با هر حضور دلبری

عشقش نمایان می شود

شب تا به صبح می گرید و

او هم چو سا ئل می شود

در این حضور پر ز یار

معنای عشق گم می شود

 

() نظرات

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات