باران

نویسنده: مریم *

 

یك شب سرد است و بارانی

و جای تو در آیینه قلبم چه خالی

من نگاهم در فراسوی نگاه تو نشسته

بغض اندوهم میان لحظه ی بی تو شكسته

من امیدم را به عشقش تكیه دادم

 

من صدای خیس باران را می شناسم

درونش شعر های ناگفته دارم

من به آوای صدایش بی قرارم

در  میان لحظه های نشكفته دارم

دوست دارم در سكوتش یكه باشم

بی كس تنها در میان غربتش گم گشته باشم

 

 

 

() نظرات

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات